X
تبلیغات
رایتل
14 مهر 1386

خاطره هر رویداد و واقعه ای که ضمیر آگاه ( یعنی من در قالب مادی ) شاهد آن باشد , اثرات آن تا مدت ها در این ضمیر باقی می ماند و به دلیل این که گنجایش این ضمیر محدود است , لذا متناسب با شدت و ضعف تاثیر رویدادها , مدتی اثرات ذر آن باقی می مانند و سپس به ضمیر ناخودآگاه انتقال می یابند و از نظر ظاهر , فراموش می شوند . این وقایع گاهی بنا به بعضی علل , از قبیل رویدادهای مشابه اتفاقات قبلی یا رفتار و گفتاری از طرف دیگران که قبلا نیز مشابه آنها در زندگی ضمیر آگاه رخ داده اند , مطالب گذشته تداعی شده و از سطح ضمیر باطن , به سطح ضمیر آگاه می آیند و با رویدادی دیگر , مجددا به ضمیر ناخودآگاه می روند و فراموش می شوند.

بعضی از اوقات , افرادی را می بینیم که تمام خاطرات و رویدادهای گذشته خود را در هر لحظه می توانند به خوبی و با تمام جزئیاتش بیاد آورند , ولی بعضی دیگر را مشاهده می کنیم که اکثر خاطرات مهم زندگی خود را هم به سختی بیاد می آورند یا افرادی را مشاهده می کنیم که , نام یا قیافه دوست چند سال پیش خود را بطور کلی از یاد برده اند و گاهی هم به افرادی بر می خوریم که دوست بسیار قدیمی خود را , به نام و از روی قیافه وحتی با بسیاری از خاطرات آن سالهای قدیم , بخوبی بیاددارند . این حالت مربوط به گنجایش ضمیر آگاه افرادی است که برخی از آنان می توانند اطلاعات بیشتری را در ضمیر ناخودآگاه خود ذخیره کنند و بعضی دیگر ضمیر آگاهشان کم ظرفیت است و باید اطلاعات را هرچه زودتر به ضمیر باطن ( یا زود فراموش کردن )خویش انتقال دهند . به افراد دسته دوم معمولا کم حافظه یا فراموشکار لقب می دهند , در صورتی که چنین نیست , چون امروزه اکثریت قریب به اتفاق اشخاص , این حالت در آنها دیده می شود و دلیل آن این است که به علت مشغله و گرفتاری های مختلف روزمره ذهن و حافظه خود را بیش از اندازه درگیر کارهای خویش نموده اند و آنچه مسلم است , گنجایش حافظه هیچ فردی نامحدود نیست و یقیتا زمانی فرا می رسد که اطلاعات زیادی را نمی تواند در خود نگهداری کند و مازاد آن را که مربوط به گذشته و کم اهمیت تر هستند , بتدریج به ناخودآگاهی انتقال می دهد سپس این شخص , در نظر دیگران کم حافظه یا فراموشکار جلوه گر می شود , در صورتی که اگر بار اضافی اتفاقات روزمره و کارهای زندگی از دوش آن شخص برداشته شود آنگاه مشاهده می شود که همان فرد از قدرت حافظه و تفکر بسیار خوبی برخوردار است.

در این راستا افراد بیسواد و کم مشغله , چون اطلاعات کمتری را به ضمیر آگاه خود انتقال می دهند , لذا ضمیرشان فضا و فرصت زیادتری برای نگهداری خاطرات زندگی دارد و در نتیجه پر حافظه قلمداد می شوند . البته تنها آن بخش هائی از اطلاعات و داده ها در ضمیر آگاه باقی می مانند که مستقیما در زندگی افراد اثر بخش هستند . فرضا اگر خاطره گرسنگی منفی باشد و در ضمیر آگاه ثبت شود , پس از سیر شدن فرد , این خاطره به کلی از ضمیر آگاه محو می شود.

در مواردی که اتفاقات و رویدادهای منفی توسط عقل تجزیه و تحلیل می گردند و خوب و بد آن نسبت به یکدیگر خنثی می شوند . اثرات منفی آن رویداد یا داده ها وارد ضمیر باطن نمی شوند و در نتیجه عقده ای در فرد ایجاد نخواهد شد .

بعضی افراد قادرند برخی از عقده های خود را تا مدت ها از دیگران پنهان دارند و در مقابل آنان , افرادی نیز وجود دارند که توانایی این کار را ندارند و با وجود تذکراتی که اطرافیان به آنها می دهند , ولی همچنان بر هرکات و اعمال و رفتار خود باقی هستند . نمونه این افراد می توان کسانی را که دروغگو هستند یا اشخاصی که نمی توانند جلوی دزدی کردن خود را بگیرند , نام برد . چون آنان از انجام این عمل , در خود احساس نوعی آرامش و شعف خواهند کرد .

برای شناخت این که بدانیم فردی آن عمل یا گفته خود را از روی عقده انجام می دهد یا خیر , باید دقت کنیم که آیا گفته های او با عمل و سن و تحصیلات , تجارب , فهم , شعور , شخصیت شغلی و ... وی مطابق هست یا نه . اگر حرکات و اعمال عجیب و غریبی دارد تا به گونه ای توجه دیگران را نسبت به خود جلب کند و چنین وانمود نماید که دارای نوعی شناخت یا واخوردگی قبلی , در این زمینه می باشد . حال آنکه همان رفتار و اعمال , خود نشان دهنده عقده در او خواهد بود و این حالتها مثل کسی که , چشم دیدن باسوادتر از خود را ندارد و سعی دارد که بگونه ای از او ایرادی بگیرد , یا فردی که از زیباتر از خود ایراد می گیرد, یا افراد ضعیفی در اکثر محافل از رشادت های دروغین خود سخن می گویند و با این گفتار و اعمال و رفتار , سعی دارند خود را در نظر دیگران برتر از وجود ذاتی خویش جلوه دهند.

یکی دیگر از عقده های فراوانی که در بین افراد وجود دارد , عقده حسادت است , وسواس یک تظاهر دیگر از افراد عقده ای است که اکثرا به صورت نوعی بیماری در برخی از اشخاص متجلی می گردد. در مورد این عقده وسواس , ضمیر آگاه , اراده و قدرت خود را در مقابل این بیماری روانی از دست می دهد و دیگر نمی تواند برابر اعمال و رفتار غیر منطقی اندوخته های منفی ضمیر ناخودآگاه که اثرات آن برای شخص عادی شده است , مقاومت نماید . اینگونه افراد اگر قبول کنند که بیمار هستند و در همان موقع به متخصص مراجعه نمایند . به راحتی می توانند از آن گرفتاری و بیماری نجات یابند . در این میان افراد عصبانی و جوشی , ضمن این که دارای ناراحتی اعصاب و روان می باشند , از یک نوع عقده نیز برخوردارند . زیرا اگر کسی بر خلاف میل و خواست آنها حرفی بزند یا عملی انجام دهد , آنان فورا از کوره در می روند و عصبانی می شوند و گاه نیز ممکن است در حال عصبانیت و فریادهایبیجای خود , موجب خسارات و صدماتی برای خود یا دیگران بشوند.

افراد عقده ای , از برخی نظزها دارای خصوصیات مشترکی هستند . از جمله این که اکثر آنها فهم و درک خود را به مراتب بیشتر از دیگران می دانند . در مجالس میهمانی کمتر شرکت می کنند . اکثرا به اطرافیان خود ظنین هستند و همیشه آنها را خطاکار می دانند و سعی می کنند نظریات اطرافیان را مطابق میل خود تغییر دهند . اغلب آنها رفتارشان با دیگران به طوری است که آنها را به گونه ای آزار می دهند لذا نزدیکان آنان اغلب سعی می نمایند از ایشان دوری گزینند.

این افراد از نظز ظاهری به دو دسته تقسیم می شوند . یک دسته آنهایی هستند که حالت های روانی و عقده خود را از دیگران پنهان می کنند و اغلب در اجتماعات فامیلی و خانوادگی گریزان و عزلت گزین هستند و دچار ناامیدی , یاس و افسردگی می باشند.

دسته دوم افرادی هستند که دوست دارند در تمام مجالس و مکان ها حضور داشته باشند و خواست های بی مورد خود را به اطرافیان و اقوام خویش تحمیل کنند و برای مهم جلوه دادن خواست و اعمال خود , دست به اقدامات بسیاری که برخی از آنها نیز خطرناک نیز می باشند بزنند و در مقابل نظریات اطرافیان , انعطاف پذیری چندانی ندارند و همیشه زیردستان و افراد خانواده خویش را به خاطر ارضاء خواست و تمایلاتشان , در مقابل خطرات و نا ملایمات قرار می دهند , زیاده گویی و دروغ گفتن یکی دیگر از اعمال آنها است و همیشه سعی دارند گفته های نادرست خود را به گونه ای منطقی در محافل و مجالس جلوه دهند و برای دیگران , آنها را موجه و مستدل بیان نمایند.

نوشته : حسن رهبرزاده