X
تبلیغات
رایتل
9 خرداد 1387

 

کارگردان :  سیروس الوند

بازیگران : محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر ذکریا

فیلمنامه : فرشته طائرپور، مینو کریم زاده (بر اساس کتابی به همین نام)

تهیه‌کننده : فرشته طائرپور

مدیر فیلمبرداری : غلامرضا آزادی

خلاصه داستان : زندگی عاشقانه مهتاب با رسیدن خبری به بحران کشیده می‌شود، آدمهایی از گذشته‌ی فراموش شده هرکدام پا به ماجرا می‌گذارند که هر یک تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود آورده‌اند. حادثه بر همه چیز سایه می‌افکند. بهرام و مهتاب در موقعیت انتخابی دشوار قرار می‌گیرند، انتخاب میان خود و دیگری، عشق و خودخواهی، خواستن و نخواستن و ...

تهیه کننده و نویسنده فیلمنامه خانم فرشته طائر پور سعی فراوانی کرده تا خود را به عنوان یک نویسنده رمان معرفی کند . ایشان که گویا از ارتباطات خوبی هم برخوردارند آنگونه که از فیلم پیدا است سازمان ایرانگردی را هم بابت تهیه این فیلم تیغ زده تا مثلا یک فیلم تبلیغاتی بسازد به این وسیله با یک تیر دو نشان زده هم داستان آبکی خود را جلوی دوربین برده هم مبلغی را به جیب زده است.

داستان این فیلم که در تیتراژ بر اقتباس آن از کتاب خانم طائر پور تاکید فراوانی شده است درباره یک خانم آقای شکست خورده عشقی است که یک دفعه عاشق هم شده اند و با هم زندگی می کنند بدون آنکه ازدواج کرده باشند. در کشورهای غربی چنین رابطه ای پذیرفته شده است به چنین افرادی زوج های هم خانه می گویند افرادی که با هم زندگی می کنند بدون آنکه تعهدی به هم داشته باشند. اما در کشورهای شرقی به خصوص کشور خودمان چنین رابطه ای زیاد مقبول جامعه نیست و به لحن تحقیر آمیزی  آنرا خاک توسری می نامند.

متاسفانه (یا خوشبختانه) سال هاست فرصت نکرده ام رمان های فارسی را بخوانم (اگر اشتباه نکنم آخرین رمان فارسی که خواندم بامداد خمار بود) شنیده بودم که در این سال ها اوضاع رمان های ایرانی خیلی بهم ریخته شده است ولی فکر نمی کردم چنین افتضاحی هم به عنوان رمان به بازار عرضه شده باشد.

خدا رحمت کند مرحوم جیمز جویس را که معتقد بود تمامی شخصیت های داستان باید دارای هویت و شخصیت ملموس باشند و خدا رحمت کند مرحوم سیدنی شلدون را که حتی زندگینامه شخصیت های فرعی را هم در رمان هایش می گنجاند. اما در این اثر بدیع تمام شخصیت ها بی کس و کار مطلق هستند و از زیر بته عمل آمده اند (البته آقایی که محمدرضا فروتن ایفاگر نقشش است یک مادر دارد) ...

تقریبا تمامی نظریه پردازان ادبیات داستانی معتقدند که در داستان نه گره افکنی و نه گره گشایی مطلقا نباید بر اساس اتفاق باشد و اتفاقی بودن گره گشایی و گره افکنی را یکی از نشانه های ضعف نویسنده می دانند. آن عزیزان باید این فیلم مقتبس از رمان را مشاهده بفرمایند تا ببینند چگونه می شود تمامی حوادث را بر مبنای اتفاق پیش برد . مثلا چگونه وقتی شخصیتی که خانم نیکی کریمی ایفا گر نقش وی است دچار یاس فلسفی می شود و شکست خورده اسباب و اثاثیه اش را جمع می کند ناگهان درمیان صفحات کتاب زن زیادی عکس یه آقای سبیل کلفت دیده می شود که گویا قبلا همسر و پسر عمو؟!  این خانمه بوده و بعد هنگامی که این خانم راهی شیراز می شود (تا کارگردان بتواند گوشه هایی از جاذبه های توریستی این شهر را هم در فیلمش قرار بدهد) یک دفعه این آقاهه از آسمان پایین می افتد تا مشکلات این خانمه حل بشه. جالبه که این دونفر موقع طلاق می خواستند دل و جگر همدیگر را درآورند و اکنون رفیق شفیق و سنگ صبور هم می شوند.

در دانشکده های روانشناسی برای اینکه مثال ها ملموس تر باشد در بسیاری از موارد اساتید سعی می کنند تا از رمان های مشهور مثال هایی را برای دانشجویان بازگو کنند نویسندگانی مانند شکسپیر ، چارلز دیکنز ، داستایوفسکی و... و کتاب هایی مانند هملت ، الیور تویست، جنایت و مکافات و......  بیشتر مورد توجه هستند. در این شاهکار بی نظیر حتی یک شخصیت نرمال و باور پذیر بافت نمی شود و هیچ دلیلی برای رفتارهای ناهنجار کاراکترهای این فیلم نمی شود یافت.

مثلا این آقا که نقشش را محمدرضا فروتن بازی می کند در اتاق خوابش عکس دونفره خود و مادرش را می گذارد جالب آنکه دو تا هوو ها بر سر مالکیت این عکس با شوهر (یا دوست پسرشان) دعوا می کنند و بخاطر نبودن آن در اتاق خوابشان به ایشان اعتراض می کنند.از آن مسخره تر اینکه ایشان همین یک عکس را با مادرش دارد و از 10 سال پیش تا کنون (و البته 12 سال بعد) هنگام خواب بالای سرش می گذارد.

تحقیق یک امر بدیهی قبل از نوشتن است. این خانم به اصطلاح نویسنده نه تنها شناختی از زن ها ندارد بلکه حتی زحمت همصحبتی با یک زن را قبل از نوشتن این داستان و فیلمنامه به خود نداده است. مثلا در صحنه ای از فیلم خانم نیکی کریمی بوی غذا را استشمام می کند و حالش بهم می خورد و در دستشویی غش می کند اینگونه متوجه آبستن بودن  خودشان می شوند.

تماشاچی هم نباید بپرسد کدام زن ابلهی تا کنون از چنین طریقی متوجه آبستن بودن خود شده است که این دومی باشد؟ یا مگر هر حال بهم خوردنی نشانه آبستنی است؟ از کی تا حالا ویار داشتن و حال بهم خوردن منجر به غش می شود و طرف با آن وضع رقت انگیز وسط مستراح از حال می رود؟

 به فرض که این خانم  نویسنده نابغه  روی دست مادرشان ترشیده باشند و تجربه بارداری نداشته باشند ( به احتمال زیاد اینگونه است)و به فرض که متخصصان زنان و زایمان مشورت رایگان ندهند (به احتمال کمی اینگونه است)  آیا این خانم ترشیده نمی توانست با یک زن بچه دار صحبت کنند تا چنین فاجعه ای را در فیلمنامه نگنجاند........

البته این تنها مشتی بود از خروارها ایرادهای داستانی و پرسش های بی پاسخ در این اثر.  مثلا این دو نفر که سه سال بودبا هم خاک توسری می کردند چرا الان یکدفعه همزمان با بازگشت زن اول این آقاهه بچه دار شده اند؟ آن خانم که 5 سال در امریکا و کانادا ساکن بوده و هیچ نشانی از خود برجا نگذاشته بوده از کجا شماره موبایل این آقاهه رو گیر آورده؟ (البته اگر نپرسیم موبایلی که درون شهر هم نمی توان با آن درست صحبت کرد چگونه وسط بیابان آنتن می دهد؟) در جزیره کیش چه کاری برای یک خانمی که ظاهرا ویراستار است وجود دارد ؟ این چه شغلی است که قبل از تصدی آن، خانه سازمانی به فرد تعلق می گیرد؟ این چگونه دوست صمیمی است که اصلا از وضعیت تاهل این آقاهه که رو ویلچر می نشیند خبر نداره؟ (ظاهرا نویسنده این شخصیت را  تنها برای این روی ویلچر نشانده است که فردا روزی بتواند بنیاد جانبازان را  هم با این بهانه که یکی از شخصیت های فیلمش جانباز بوده تیغ بزند البته اگر قبلا این کار را نکرده باشد) شغل این آقاهه رو ویلچریه از این ور به آن می رود چه بود که قبل از دیدن همسر سابقشان بین شیراز و کیش و جای های دیگر ویلان و سرگزدان بودند و بعد از آن در جزیره کیش ساکن شدند؟ و.......

کارگردانی این اثر هم که در نوع خود یک افتضاح به تمام معنی است. گویا به آقای الوند گفته بودند تنها تصاویر جاذبه های توریستی را باید درست در بیآورند.

یکی هم نبود به ایشان بگوید کودکی 6 ساله که از یک سالگی در کشورهای انگلیسی زبان بزرگ شده و تازه به ایران آمده است نمی تواند به زبان فارسی جملات فلسفی به زبان بیاورد و حالات روحی مادرش را تشریح کند.

 کارگردان محترم تنها توانسته بود دو کلمه Mommy  و Daddy  را به این کودک با استعداد بیاموزد . جالب آنکه این کودک وقتی 12 سال در ایران ساکن می شود تازه لهجه انگلیسی می گیرد.

از آن مضحک تر صحنه مواجهه دو تا هوواست که نویسنده و کارگردان مجموعا شاهکار خلق کرده اند.

 نیکی کریمی در ماشین نشسته است که آناهیتا نعمتی (در تیتراژ این فیلم نام ایشان آنا نعمتی معرفی شده است) ماشین شوهرش را جلوی ایشان پارک می کند و کودک شش ساله را از ماشین پیاده می کند و خودش می رود  از پشت ماشین چیزی را بردارد کودک راه می افتد و جلوی چشم نیکی کریمی (هوو مادرش )به زمین می خورد که احساسات این خانم قلیان می کند و از ماشین پیاده می شود او را از زمین بلند می کند این دو برای اولین بار از نزدیک با هم مواجه می شوند و.... بعد که خانم آناهیتا نعمتی متوجه می شود طرف هوو اوست نگاهی غضب آلود به او می کند و دوباره سوار ماشین می شود و از آنجا می رود.

بزن در و بودن کار کارگردان و نویسنده در این سکانس کاملا مشهود است. آن نحو راه افتادن و بر زمین خوردن مربوط به کودکان یکی دوساله ای است که تازه راه افتاده اند نه بچه 6 ساله (مگر اینکه این بچه عقب مانده ذهنی باشد) ، از این گذشته چنین مادر بی قیدی که بچه را همینجوری  وسط خیابان رها می کند چگونه توانسته پنج سال تک و تنها بچه را در کشور امریکا بزرگ کند(در امریکا به دلیل سهل انگاری های کمتر از این صلاحیت مادر برای نگهداری کودک سلب می شود)...

از همه اینها گذشته این خانم آمد ماشین را آنجا پارک کرد و پیاده شد و بچه را پیاده کرد تا زمین بخورد بعد دوباره سوار کرد و خودش هم سوار شد و رفت که چه بشود ؟ اصلا برای چه کاری آنجا آمده بود ؟.........

یادش بخیر دبیری داشتیم که می گفت برخی ترقی می کنند و برخی ترقی از آن بالا می افتند پایین. آقای الوند مصداق همن جمله است. ایشان که در ایام جوانی توانست فیلمی مانند فریاد زیر آب  را بسازد که در زمان خودش اثر خوبی محسوب می شد اکنون برای ساخت یک اثر سفارشی از جاذبه های توریستی تهران ،شیراز و کیش چنین جفنگی را ساخته و روانه پرده سینما کرده است .

ارسال شده توسط مهدی