X
تبلیغات
رایتل
23 آبان 1386

 بشر دز زندگی خود همچون باغبانی است که بذر سرنوشت را با دست خود می کارد . این بذر پس از گذشت مدت ها و در موقع مناسب , محصول و نتیجه می دهد. در گذشته ها که بشر آرام تر می زیست و کند تر حرکت می کرد و عجله و اضطراب بر او مستولی نبود , وقت بیشتری داشت تا اینکه بتواند به حقایق و چگونگی و چراهای حیات خویش بیاندیشد . ولی بشر امروزی به علت فشارهای متعدد و تاثیر تبلیغات , مبنی بر استفاده از حداکثر قدرت اراده با هر درجه از شدت ممکن , برای کسب موفقیت های بیشتر مادی از تفکر نمودن و اندیشه کردن درباره حقایق حیات و چگونگی ذات وجود خود , غافلتر از گذشته شده است.

یکی دیگر از دلایل عدم شناخت های کافی , تخصص های علوم مختلفه ای است که برخی از افراد در جوامع کسب می نمایند و پس از آن دگرگونی هایی در حالت روحی و روانی و شناخت آنان به وجود می آید و تصوراتی را در زمینه های مختلف می نمایند و تمامی آنان را از نظر خود صحیح و کامل می دانند , چون درباره یک مطلب خاص اطلاعات مکفی بدست آورده اند و در این موقع چنین تصور دارند , که با همان شناخت محدود خود , می توانند درباره هر مطلب با موضوعی نظریه قطعی اعلام نمایند .کما اینکه کسب پیروزی در نحصیلات کلاسیک بخصوص و رشته ای , به آنها این باور را داده است که از هر نظر انسانی متکامل و متعالی شده اند و از علم محیط و محاط هیچ چیزی کم ندارند . حال آن که حقیقت و واقعیت تکامل و تعالی , ربطی به تحصیلات دانشگاهی و یا تخصص های سطح بالا در زمینه تکنولوژی یا علوم دیگرزمینی ندارد. گروه بسیاری متوجه این امر مهم نیستند که تعالی در شناخت حقایق عقلی , مربوط به ایجاد رابطه ای هرچه با محبت تر نسبت با همنوعان و از خود گذشتن برای برآوردن احتیاج نیازمندان و یقین داشتن و باور کردن قدرت های خداوند یکتا و راستگوئی و درست کرداری و کسب هرچه بیشتر شناخت های عمومی درباره آفرینش ( از خود تا خدا ) و امثالهم است و ربطی به تحصیلات کلاسیک تنها ندارد , ولی علم و دانش های محیط می تواند در آن موثر باشد و در نحوه آموزش کمک های شایانی بنماید.

درباره وجود تقدیر و سرنوشت , باید به داستانی واقعی که چندین سال قبل برای خلبانی در اروپا رخ داده است توجه کامل مبذول گردد . چون رویداد و انجام چنین رخدادی , برای بسیاری از افراد کاملا باور نکردنی است , ولی حقیقت الهی , علمی وعینی دارد . البته باید گفت که مشابه چنین اتفاقاتی به شکل و نحوه ای دیگر , در زندگانی اکثر افراد بگونه ای به وقوع پیوسته و اغلب افراد جهان با چنین پدیده هایی آشنایی کامل دارند .

روزی یکی از خلبانان , با هواپیمای جنگی خود , در حال انجام پرواز آزمایشی بر فراز کوه های آلپ بود که ناگاه موتور هواپیمایش دچار نقص فنی شد و او با اجازه برج فرودگاه , هواپیما را ترک کرد و از آن بیرون پرید به امید اینکه پس از خروج از هواپیما و با کشیدن بندی که او را به صندلی متصل نموده است , اولا : صندلی را از خود جدا کند و ثانیا : چتر نجات او باز شود.

خلبان سانحه دیده , و وحشت زده , همچنان که در فضا معلق بود , کوشید تا بندهای صندلی را بگشاید و آنرا از خود جدا کند و چترش را باز کند , ولی هرچه تقلا کرد , موفق به انجام آن نشد و با همان حالت , از ارتفاع چند هزار پائی , با سرعت و به حالت سقوط آزاد اجسام , به کوه یخی که زیر پایش سر به فلک کشیده بود , برخورد کرد . هلیکوپتر نجات پس از مدت زمان کوتاه او را زنده در دامنه کوه پر از برف و یخ زده آلپ یافتند , در حالی که چترش باز نشده بود , تقدیر توامسته بود او را سالم از آن ارتفاع به دامنه کوه برساند.

آیا چنین اتفاق را نمی توان تقدیر زنده بودن وی دانست؟

به طوری که خود خلبان در این زمینه بعدا اظهار کرده بود , پس از آن که متوجه شد که چترش باز نمی شود , از فرط ترس و وحشت در آسمان بیهوش گردید و ناخواسته صندلی و چترش به شیب خاصی از کوه پر از یخ برخورد نمود که زاویه تماسش طوری بوده که هیچ ضربه ای در این برخورد به او وارد نیامد و فقط باعث سر خوردنش از بالا به پائین گردید . همانطور که صندلی و چتر به پشتش بسته شده بود تا دامنه کوه سر می خورد و سرعت او کم شده و متوقف می گردد و پس از مدتی به هوش می آید و خود را سالم و بدون عیب و نقص در دامنه کوه پر از یخ و برف می یابد .(از روزنامه پرواز سال 1350)

گاهی ملاحظه می شود , کاری را که می خواهیم به انجام برسانیم , به دلایلی امکانپذیر نمی شود و مرتبا کارها بهم گره می خورند و زمانی برخلاف حالت قبل , هرچه می خواهیم کاری را انجام ندهیم , اوضاع و احوال و جو محیط طوری بهم جفت و جور می شوند که آن کار خود به خود صورت می گیرد و یا گاهی که می خواهیم کاری را انجام دهیم , موفق نمی شویم و اجبارا آن را در اوایل یا نیمه راه رها می کنیم و پس از چندی خود به خود انجام آن کار صورت می پذیرد و نیز مشاهده کرده ایم , زمانی که می خواهیم کاری را انجام دهیم , ولی کاری دیگر بر آن پیشی می گیرد و به سرعت تحقق می یابد. در این راستا اگر هوشیار باشیم و دقت به علت و چگونگی آنها نمائیم خواهیم فهمید که هرکداماز موارد بالا , بنا به حکمت و دلیل خاصی تحقق یافته اند که ما از علت آن آگاهی کاملی نداریم.

بعضی ها معتقدند که بشر کاملا در انجام خواست های خود مختار و آزاد است و گروه بسیاری دیگر اعتقاد بر این دارند که بشر بدون خواست خودش و به حکم اجبار به زمین آورده شده و تمام زندگی وی در طول عمر از قبل برنامه ریزی شده است و با ادامه آن مسیر , پس از سالها زندگی کردن در زمین خواهند مرد و در نتیجه اعمال و رفتار و کردار زندگی او بر پایه جبر استوار است و در این راستا هیچ اختیاری از خود ندارد.

عده ای نیز بر این باورند که نسل بشر در زندگی نه کاملا بی حد و حصر آزاد است و نه کاملا محدود و مقید , بلکه ادامه حیات وی آمیخنه ای از هر دو آنها است , یعنی هم آزادی دارد و هم محدودیت و هر کدام به دلیل و نسبت خاصی است و شباهت آزادی و محدودیت نسل بشر در طول زندگی مانند مسافر هواپیمائی است که اجازه دارد در داخل هواپیما بنشیند , راه برود , با دوستانش صحبت کند و از غذاهای موجود در هواپیما تناول کند و ... ولی برای کنترل و هدایت هواپیما از مبدا تا مقصد هیچ اجازه و اختیاری ندارد , زیرا خلبان در مسیر پرواز ( تقدیر یا سرنوشت ) است که او را جائی به جای دیگر می برد . مقصد هم قبلا توسط مقاماتی دیگر ( کسی غیر از خلبان ) تعیین شده و مشخص گردیده است . این مقصد را هم خود او قبل از این که سوار هواپیما شود , برای خود خواسته و بلیطش را خریداری کرده است . یعنی با اعمال و رفتار و کردار و روابطی که داشته , شرایطی به وجود آمده که حال مجبور است با ادامه و تحمل شرایط موجود در این هواپیما به آن مقصد برود.

در این سفر خلبان هم اجازه ندارد از مسیر تعیین شده توسط سازمانی که به وی اجازه پرواز داده است تخطی نماید. اگر احیانا بنا به دلائل بوجود آمده خلبان بخواهد در مسیر خود تغییری بدهد , باید از سازمان متبوع پروازی محیط کسب اجازه کرده و چاره جویی نماید و در صورتی که آن سازمان مربوطه موافقت کند , آن تغییر اجباری را عملی می سازد.

در زندگی افراد بشر , روح نقش خلبان , جسم نقش مسافر , هواپیما نقش محیط زندگی و تقدیر و سرنوشت و کائنات نقش سازمان دستور دهنده خط پروازی و تعیین کننده مسیر حرکتی را بعهده دارند.

قدیر , سلسله اعمال , حالات , رفتار , آثار و حوادثی است که از بدو تولد به صورت رشته های بهم پیوسته در مسیر زندگی افراد قرار می گیرند و با قدرت لایزال و به طور ناخواسته و زوال ناپذیر , هر فردی را به سوی خود می کشاند به طوری که گاهی آن فرد متوجه می شود , هیچ عملی در مقابل این رویدادهای نا خواسته از او ساخته نیست . نمونه ای دیگر از چگونگی وجود تقدیر و سرنوشت را در برخی از افراد مدیوم می توان تشخیص داد , کما اینکه , مدیوم الهامی و روشن بین , اکثرا قادرند , گذشته , حال و آینده افراد بازگو نمایند که عینا تمامی آنها در گذشته اتفاق افتاده و در آینده نیز به وقوع می پیوندند؟

از سوی دیگر پیشگو و آینده بین ها در این جهان وجود دارند که حتی قادرند سرنوشت آینده جوامع را هم ببینند و پیشگوئی کنند و این حقیقت بدین معنی است که جوامع هم سرنوشت و تقدیری مخصوص به خود دارند مشروط بر اینکه خوانندگان این مطلب را سطحی ننگرند و نویسنده را فردی خرافاتی ندانند و قدری واقع بینانه تر به حقایق موجود در حیات خود و اطرافیان خویش بنگرند و پس از آن در این زمینه قضاوت یا اظهار نظر نمایند.

تقدیر و سرنوشت هر کس به اراده و بدست خداوند می باشد و از روز اول با وضع تکاملی او با شخص متولد می شود و در حیات فرد ادامه می یابد و با مرگ ختم می شود و جزو ذات وی منظور می گردد و خواست افراد در آن هیچ تاثیری ندارد و این روح است که باعث بروز آن می شود و جسم یا محیط و ... هیچ تاثیری بر آن ندارند.

جسم بشر دارای پنج حس است که پاسخگوی کلیه احساسات موجود در ذات وی نیست . حواس پنجگانه بشری هرگز درکی از تقدیر و سرنوشت افراد نخواهند داشت و تنها موجب ایجاد تسهیلاتی جهت ادامه حیات می گردد.

حال می دانیم که تقدیر و سرنوشت مربوط به گذشته مراحل تکاملی فرد بوده و با اعمال قبلی وی , برای آینده تدارک دیده شده است و در زندگی هر فردی نقش مهمی دارد و اجبارا باید به آن تن در داد به همین علت هم نباید نگران زندگی خود و وابستگان خود باشیم , زیرا تحقق و بروز هر نوع تقدیر , گامی است بسوی تکامل بیشتر و تمام افراد بحکم اجبار , در مسیر تکاملی قرار دارند و تا فردی به تکامل نرسد , لیاقت رسیدن به عرش کبریایی را ندارد.

بشر در طول زمان حیات مادی خویش , به هیچ عنوان توان درک و سنجش حرکات و رفتار نیروهای کائنات را ندارد و اگر بخواهد در این زمینه تلاش کند تا اینکه بتواند در حدی از مطالب و وقایع و چگونگی حرکات کائنات آگاه شود , با این علم محدود و نارسای خود , عملی بسیار مشکل و ناشدنی را دنبال می کند , مگر این که در یک زمان بخصوص , مسئله ای لاینحل از طریق قدرت کائنات و بطور غیر مترقبه بگونه ای در جهان حل شود و شناخت آن در اختیار بشریت قرار گیرد و سپس نسل بشر آن رشته را جزو علوم مکشوفه عصر خود بداند . نسل بشر در کره خاکی زمین هنوز نتوانسته به رشد کامل عقلی خود دست یابد و تا کنون موفق نشده بخش کوچکی از مجهولات عالم و جهان خود را بشناسد , ولی در این مورد شاید برخی از موجودات کرات دیگر عالم , تاکنون توانسته باشند به ذره ای از اسرار و رازهای خلقت و آفرینش پی ببرند.

اشیاء پرنده و امواج ناشناخته ای که گاهی از کرات دیگر به سوی زمین می آیند , به دانشمندان و افراد بشر خاکی ثابت کرده اند که مسلما در سایر کرات عالم , حیات وجود دارد , و مبنای علم در آنجا به مراتب بالاتر از کره خاکی است و پیشرفت های علمی ناشناخته ای در سماوات وجود دارند و از نظر شواهد عینی می دانیم که علم موجود در کره زمین , به مراتب کمتر و پائین تر از علوم موجود در برخی از کرات دیگر عالم است.

یکی از دلایلی که بشر تا کنون نتوانسته به شناخت علم و درک نیروهای ماوراءالطبیعه و قدرت های نهانی دست یابد , اتکاء به این علم ناقص و ناباوری های او است و به همین علت هم در حال حاضر اندیشیدن بشر به اسرار عالم و پدیده های آسمانی و نیروهای مرموزی که در زندگانی روزمره افراد نقش مهمی را ایفا می کنند , بی نتیجه بوده وبه زودی برای این نسل پیروزی و موفقیتی از نظر کسب آگاهی و شناخت در بر نخواهد داشت . ولی آنچه مسلم است , حقیقت مطلب دیگری است که روزی شناخته خواهد شد , کما اینکه در همین کره خاکی افرادی وجود دارند که اطلاعات ذیقیمتی از ناشناخته های عالم دارند , ولی به علت ناباوری های اکثریت قریب به اتفاق مردمی که شناختهایی از این حقایق ندارند , آنها را بیان نمی کنند . یا اجازه بیان به آنها داده نمی شود.

گروهی از افراد ناآگاه معتقدند که هیچکس نمی تواند از سرنوشت خود آگاه باشد . در حالی که عملا مشاهده می شود برخی از افراد روشن بین در حالات مناسب روحی می توانند با روشن بینی های گوناگون در آینده افراد سیر کنند و حقایقی را از آینده را برایشان بازگو نمایند و حتی زمان مرگ خود را بدانند.

 

در زندگی گاهی شاهد این مطلب هستیم که برخی از افراد تصمیم می گیرند که با سرنوشت خود مخالفت ورزند و به اصطلاح با جنگیدن با تقدیر , به گونه ای سرنوشت خویش یا دیگری را تغییر دهند و زندگی آرام خود را در تلاطم اندازند و یا از زندگی پر ماجرای خود دست بردارند و آرامشی بهتر بدست آورند , در حقیقت با انجام و اجرای این عمل , خود را در مسیر حقیقی سرنوشت خویش قرار داده اند , نه اینکه در جهت مخالف با آن پیش رفته اند.

سالها است که بشر با تمام توان خود کوشیده تا بتواند بر عوالم دیگر کائنات دست یابد , ولی با پیاده شدن در کره ماه و حرکت به سوی چند نقطه نزدیک در منظومه شمسی و ارسال وسیله های علمی به کرات و اطراف جو کره زمین , به کشف هیچ حقیقت مطلب قابل ملاحظه دیگری از کرات دست نیافته است و با جستجو و بررسی هایی که تاکنون درباره سایر کرات عالم دست یابد و بر ذره ای از قدرت کائنات آگاه شود و راز بسیار کوچکی از آفرینش را بشناسد.

درباره دسترسی بشر به حیات در این کهکشان , از ارواح بسیاری سئوال شده که اغلب آنها در این زمینه چنین بیان نموده اند:

بشر باید به حد عقل تکاملی خود قانع باشد و به اندازه درک و فهم و تکامل و علم خویش در مسئله کائنات و عالم هستی بررسی و پژوهش کند . چون بشر در روی کره خاکی با این علم و عقل و درک محدود خود به جایی از شناخت خلقت نخواهد رسید و روزی که توانست از قدرت عقل و ادراک کامل خود در این زمینه استفاده کند , زمانی است که پس از خداشناسی مطلق به سرعت مناسبی دست خواهد یافت و آنگاه می تواند در عوالم هستی و کائنات نیز سیر و سفر کند و از برخی واقعیات دیگر موجودات در کرات آسمانی با خبر شود.

بشری که از اسرار زندگی خود آگاهی چندانی ندارد , چگونه می تواند از زندگی افرادی که در سایر کرات دیگر زندگی می کنند آگاهی یابد؟ اگر افراد بشر , در تمام مدت عمر کوتاه خود , درصدد شناخت ذات وجودی خویش باشند , مسلما تا فرا رسیدن زمان مرگ , برای شناختن کامل آن وقت کافی ندارند و به هیچ نقطه ای خارج از دایره معلومات و ادراک عقلی و مغزی خود نخواهند رسید , ولی در همین کره خاکی افرادی هستند که می توانند با قدرت هایی که در اختیار دارند و با روشن بینی های خاص , بخش ناچیزی از عوالم بالا را درک کنند و یا گاهی بطور کامل و بدون استفاده از چشم تن , در جهان های دیگر آفرینش به سیر و سفر بپردازند و مجددا به عالم خاکی خود باز گردند.

بیشتر رخدادهایی که در زمان حیات بشر بروز می کنند , مربوط به سرنوشت او است و روح هر فردی در سرنوشت وی دخالت مستقیم دارد و این قدرت روح است که اکثرا اختیار جسم را به دست می گیرد و به او دستور می دهد و در مسیرهای مختلف زندگی , وی را راهنمایی می نماید.

قدرت اصلی روح بشر , چه در زمان حیات مادی و چه پس از مرگ , در اثر اراده و خواست های نیروهای بی پایان کائنات و روح بزرگ جهان هستی است.

بعضی از افراد هنگام بروز گرفتاری های زندگانی که خود از حل آنها عاجزند , چنین می گویند : باید از ادامه آن عمل منصرف شد تا این که زمان , خود به خود و به آهستگی گره ازآن بگشاید و آن گرفتاری را رفع کند و یا اظهار می دارند , حال که قدرت انجام آن را ندارم , باز شدن گره کار خود را به سرنوشت می سپارم تا آنکه روزی گشوده شود . در اصل زمان نیست که این عمل را انجام می دهد , بلکه مرحله ای از تقدیر فرد است که در انجام آن امر دخالت مستقیم دارد و گره از آن گرفتاری بزرگ را پس از مدتی , از نظر ظاهری , خود به خود می گشاید.

در تغییر مسیر زندگانی بشر , هیچ نیرویی به جز روح , نمی تواند دخالت داشته باشد چون هر عملی از قدرت ماده مطلق خارج است و جسم مادی تنها اختیار محدودی دارد تا به آرامی مسیر خواست ضمیر آگاه را بپیماید و می تواند ظاهر خود را به هر شکلی که مایل باشد در آورد و از هر غذا و پوشاکی که می پسندد استفاده کند و یا برای خود جای مناسبی را برای زندگی برگزیند.

بلید توجه داشت که قدرت های خارق العاده و فراوانی در اطاف بشر وجود دارند که همگان قادر نیستند از وجود آنها آگاهی یابند و قدرت این نیروها را لمس و درک نمایند , چون آنها جزئی از رازهای آفرینش می باشند . این گونه نیروها که به سادگی قابل درک و لمس نیستند , در وجود افراد نهفته اند و اگر نسل بشر روزی بتواند خود را کاملا بشناسد , آنگاه خواهد توانست به بخش ناچیزی از نیروهایی که در اطراف یا وجودش قرار دارند پی ببرد . یکی از آن نیروها , قدرت های روحی می باشد که امروزه وجود روح در تمام عالم به اثبات رسیده و کتاب های دینی از وجود و بقای آن نام برده اند , ولی حقایق وجودی آن برای گروه زیادی از مردم جهان , هنوز در چهار چوب علم محیط گنجانده نمی شود و از همین روی ناآگاهان آن را دلیلی بر نبودن روح می دانند.

باید بدانیم در وجود نسل بشر نیروهایی پنهان است که در زمان های بخصوصی نقش بسیار شگفت انگیزی را در زندگی افراد ایفاء می کنند . این نیروها اکثرا سازنده و موجب تکامل بخش عمده حیات بشر است که یکی از آنان قدرت سرنوشت است که نقش بسیار مهمی را در زندگی هر فردی دارد و گاهی هم بشر را به دنبال خود به هر نقطه که مایل باشد می کشاند.

سرنوشت عبارت است از سلسله اعمال و حالات و رفتار و آثار و حوادثی که از بدو تولد به صورت رشته های به هم پیوسته در مسیر زندگانی افراد مختلف بشر قرار می گیرد و با قدرتی غیر قابل وصف و به طور ناخواسته , افراد را به سوی خود می کشاند , به طوریکه هیچ فرد در برابر آن تاب و توان مقاومت نخواهد داشت و در نهایت هر فردی تابع و مطیع نیرو و قدرت سرنوشت خواهد شد.

گروهی از افراد به دلیل شناخت برخی از حقایق محیطی که در زمان حیات خود بدست آورده اند , وجود نیروهای جسم را در خود تا حدی نادیده گرفته و قدرت روحی و معنوی خویش را افزایش داده اند , به طوری که گاهی قادرند از جسم مادی خود جدا شده و به سیر و سفرهایی در اطاف کره خاکی یا قسمتی از عالم کائنات بپردازند و خود را یک گام به حقیقت نزدیکتر کنند.

این قبیل افراد ضمن این که تمام سعی و کوشش خود را در رسیدن به شناخت برخی از حقایق حیات مبذول داشته اند , بنا به خواست خداوند گاهی روشن بین می شوند و می توانند آینده عده ای را بازگو کنند.

هزاران نیروی نامرئی و غیر قابل تشخیص در این عالم وجود دارند که در هر یک زمانی , در گوشه ای از جهان به خود نمایی می پردازند و وجود خود را به رخ عالم بشریت می کشند , ولی ناباوران نمی توانند به وجود و حقیقت آن پی ببرند , لذا علم و معرفتی که بشر در حال حاضر بر آن آگاهی دارد , هرگز نمی تواند جوابگوی چنین پرسش هایی باشد و یا آن را با منطق محیط مطابقت دهد و تایید یا رد کند.

اکثر عوامل و اتفاقات در زندگی افراد بشر , طبق نیروی مرموز سرنوشت رخ می دهد . بروز چنین حالت هایی معمولا از کنترل شخصیت های مادی بشر خارج است و هرگز نمی تواند رخداد چنین وقایعی را مهار کند.نیروی سرنوشت برای افراد همیشه نمی تواند سازنده و در مسیر خواسته و امیال آنان به طور مثبت باشد , لذا گاهی هم این نیرو عکس خواسته های بشر شکل می گیرد و به روش خود عمل می کند . و متاسفانه عده ای از ناباوران می گویند , هر وقت فردی به بن بست برخورد فورا آنرا به سرنوشت مربوط می داند , ولی این یک حقیقت است.

نسل بشر باید به قدرت حیات پی ببرد و بداند که در عالم نیروهای باز دارنده ای نیز وجود دارند که گاهی مانع انجام عمل و یا هر کاری می شوند که آن فرد طالب انجام آن است و هیچکس در زندگانی قادر نیست مانع بروز سرنوشت روحی خود شود و برخی از شرایط را از میان بردارد و همه خواست های او عملی گردند.

سرنوشت روحی هر فردی به دست توانای خداوند بزرگ می باشد و این روح است که باعث بروز و اجرای آن می شود نه جسم مادی , البته روح موجب بروز رخدادهای ناخواسته ای هم در طول زندگی افراد می گردد که احساس جسم مادی پاسخگوی چگونگی و علت بروز آنها نیست , زیرا احساس پنجگانه بشری هرگز درکی از سرنوشت افراد نخواهد داشت.